دلنوشته،

ما ثروتمندان فقیریم!

ما ثروتمندان فقیریم!
کاهش ارزش پول ملی از یک سو ، تورم حیرت انگیز و افزایش قیمت کالاها ، نیازها و خدمات در جامعه به وضعیتی دچار شده است که نمی توان این روزها برای آن از دیگر کشورها شاید هم در تاریخ مثالی آورد و بی شک از این پس اقتصاد ایران در این دوره خاص و شرایط معیشتی مردم هم چنین عدم تناسب بین درآمدها و هزینه ها برای دیگران مثال زدنی باشد.!www.gilan24.ir



دیروز رفتم از لبنیاتی محله‌ نزد‌یک‌ مان 2 کیلو شیر تازه گاو بگیرم،  ۲۰۰ هزار تومان شد، یعنی ۵ برابر آنچه پارسال  (۴۰۰ درصد افزایش قیمت) در حالی که حقوق بازنشستگان و کارمندان عادی و کارگران, تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش یافته اما  نمی‌خواهم  به این مساله بپردازم چرا که حدود حداقل دو دهه در این وضعیت شگفت آور به سر می بریم.! به راستی چرا؟

نمی خواهم در باره رانت ها ، سودجویی ها ، حقوق های نجومی ، ثروت اندوزهای بسیاری در جامعه که مقوله " از کجا آورده ای در باره  آنها اجرا نمی شود"  و مهمتر از همه برقراری تناسب معنا دارد میان درآمدها و هزینه ها تحلیل کنم که شاید شرایط چندانی مناسب نباشد.

فقط این میزان بگویم که ، پس  نقش دولت ها و مسئولان قانون گذاری و مقننه در این عرصه ها چیست و آیا نباید با هماهنگی و هم افزایی در کشوری با این همه ثروت به رفاه و زندگی مناسب مردم در شهر و روستا همت کنند.؟.

همان‌ جا در مغازه  صحنه عجیبی نظرم را جلب کرد...! ......

پدری مراجعه کرده بود، دو ظرف کوچک بستنی برای دخترانش بخرد، پس از حساب و کتاب، موقع رفتن تقاضا کرد، دو تا درپوش ساده پلاستیکی بر روی ظرف‌های بستنی هم گذاشته شود.

صاحب مغازه با ناراحتی نگاهش کرد؛
 

- چرا از اول نگفتی درپوش هم می‌خواهی!
گفت چهار هزار و 600 تومان دوباره باید پرداخت کند!
پدر با تعجب نگاه می‌کرد و تصور می‌کرد فروشنده شوخی‌اش گرفته....
اما بستنی فروش اصلا شوخی نداشت. حاضر نبود دو درپوش پلاستیکی بسیار ساده و کوچک را بدهد، تا زمانی که پولش را دریافت کرد.

مرد نگاهی به  من کرد، خجالت کشیدم، فروشنده نگاه ما کرد، خجالت کشیدیم، 
ما نگاه فروشنده کردیم 
احساس کردم او هم خجالت می‌کشد...

دختر بچه‌ها مات و مبهوت، که چه شده است!؟

جا داشت هر سه نفرمان می‌نشستیم و یک دل سیر با هم گریه می‌کردیم.

فروشنده‌ای که در حال ورشکستگی است.
خریداری که در حال فروپاشی است.
شاهدی که در حال خُرد شدن است.

 

چه شد و چرا که اینطوری شدیم؟

این جنسی که عرضه می شود که ربطی به ارز و دلار ندارد و نباید دراین خصوص نظارت و کنترلی در کار باشد.....!؟

سئوالم این بود که - یعنی کسی نمی‌بیند در متن جامعه چه می‌گذرد؟
کسی نمی‌بیند مردم به چه روزی افتاده‌اند!


کشوری که بعد از امریکا، روسیه ،کانادا و عربستان پنجمین کشور ثروتمند جهان است.!!


در مغازه بعدی برای خرید کمی میوه رفته بودم و آنچه شاهد بودم...!

میوه فروشی می‌گفت؛  فکر می‌کنید من خیلی خوش به حالم شده میوه‌های تابستانی را باید با قیمت هر کیلو 400 هزار و 600 هزار تومان بفروشم. 
می گفت، دارم ورشکست می‌شوم. خریداری که مجبور بود خواهش کند،لطفاً دویست گرم بیشتر نشود، فقط برای هوس بچه‌ام می‌خواهم.

وقتی شد۳۰۰ گرم، گفت نمی‌خواهم.

اینجا ایران است، ایران سرزمین پر از نعمت.
زیمباوه نیست، سومالی نیست.

اعتقاد راسخ دارم- حتی در این شرایط جنگ و تحریم ها مدیران در قوای سه گانه  خیلی توجه کنند- دقت کنند  و در نهایت خوب مدیریت و نظارت کنند. همین
یا علی مدد