پس‌لرزه‌های یک تصمیم: وقتی «هارتلند انرژی» پاسخ می‌دهد

تصمیم‌گیران واشنگتن و تل‌آویو در آغاز جنگ تحمیلی ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) گمان می‌کردند معادله را می‌فهمند، آنها جمهوری اسلامی ایران را با معیارهای همیشگی خود سنجیدند: اقتصادی تحت فشار، تحریم‌هایی فلج‌کننده، انزوایی دیپلماتیک و... آنچه در محاسباتشان نیامد، یک واقعیت ساده بود.



📝نویسنده: حمید رحمت زاده‌ پُشتیری 
پژوهشگر علوم سیاسی و روابط بین‌الملل


ایران گلوگاه حیاتی شبکه انرژی جهان را در دست دارد و آنچه هرگز درک نکردند، این بود که کشوری که ۴۷ سال زیر شدیدترین تحریم‌ها مقاومت کرده و با از سر گذراندن و مدیریت حوادثی  همچون جنگ تحمیلی ۸ ساله تا ترور و تحریم های مختلف و... عبور کرده، با معیارهای معمول سنجیدنی نیست. "رهبری خردمندانه و مقاومت مردمی و ملی"، خود یک متغیرهای راهبردی در جمهوری اسلامی ایران است که در هیچ یک از  مدل های تحلیلی رهبران واشنگتن جای نمی‌گیرد.

نتیجه آن رفتار ها و تحلیل های نادرست را اکنون در دو سوی آتلانتیک بخوبی می‌بینیم و مرز میان این دو، عملاً فرو ریخته است. از فرانسه تا ایتالیا ،آلبانی،پرتغال و بلژیک، اعتراضات معیشتی و رفاهی دولت‌های «بظاهر مرفه» اروپایی را در بر گرفته، و همزمان در آمریکا شهروندان با قبض‌ها و نیز تابلوی افزایش نرخ سوخت جلوی پمپ بنزین‌ها روبه‌رو شده‌اند که سابقه نداشت. این‌ها یک زنجیره واحد است؛  پس‌لرزه‌های یک تصمیم اشتباه.


کوهن و نای  دو نظریه پرداز روابط بین الملل در «قدرت و وابستگی متقابل» (۱۹۷۷) نشان دادند قدرت نظامی تنها منبع قدرت نیست و اقتصاد و ارتباطات فرامرزی نیز تعیین‌کننده‌اند. آنها میان «حساسیت» و «آسیب‌پذیری» تمایز قائل شدند: کشوری که «حساس» است درد را زودتر حس می‌کند، اما کشوری که «آسیب‌پذیر» است پس از تلاش برای تطبیق همچنان هزینه می‌پردازد، زیرا جایگزین واقعی ندارد. در ادامه فارل و نیومن این تئوری را بدین ترتیب بسط دادند: در شبکه‌های اقتصادی جهانی، قدرت از آنِ بازیگری است که بر گره مرکزی کنترل دارد، نه آنکه اقتصاد بزرگ‌تری دارد، تنگه هرمز دقیقاً چنین گرهی است. روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت نزدیک به یک‌پنجم مصرف جهانی و بخش بزرگی از تجارت LNG جهان از این گذرگاه می‌گذرد. ظرفیت خطوط لوله جایگزین عربستان و امارات تنها حدود ۲.۶ میلیون بشکه در روز است؛ یعنی حدود ۱۳ درصد جریان عادی، هیچ شیر اطمینانی برای بازگرداندن جریان به روال قبل وجود ندارد.

جمهوری اسلامی ایران سال‌ها این ابزار را در دست داشت اما از آن استفاده نکرد،خویشتن‌داری‌ای که خود، یک پیام دیپلماتیک بود. اما وقتی جنگ در سال ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) به ایران تحمیل شد، معادله تغییر کرد، مدیریت تنگه هرمز نشان داد قدرت فقط با تعداد ناوها و بمب‌ها و قدرت اقتصادی بالا سنجیده نمی‌شود؛ گاهی یک گره جغرافیایی، معادله‌ای را که سال‌ها با دلار و ناو ساخته شده بود، به هم می‌زند. این همان درسی است که جمهوری اسلامی ایران در ۴۷ سال گذشته بارها آزموده بود: تحریم‌ها نه‌تنها کشور را از پا نینداخت، بلکه به ابزاری برای بازتعریف معادلات قدرت بدل شد.

🔹لایه‌ای که هنوز رو نشده است؛

در عمق آب‌های هرمز، لایه دیگری از قدرت نهفته است که ایران آگاهانه از آن تا کنون استفاده نکرده: کابل‌های فیبر نوری زیردریایی، حدود پنج تا هفت سیستم کابل اصلی از بستر تنگه عبور می‌کنند از جمله: AAE-1، SEA-ME-WE 5، FALCON و GBI. 
این کابل‌ها برای اقتصاد دیجیتال خلیج فارس حکم ستون فقرات را دارند: قطر ۹۹ درصد و بحرین ۹۵ درصد اتصال بین‌المللی خود را از این مسیر تأمین می‌کنند. قطع آن‌ها می‌تواند بانکداری و خدمات ابری منطقه را فلج کندو چون حجم عظیمی از ترافیک داده اروپا-آسیا از همین گذرگاه می‌گذرد، اثرش فراتر از خلیج فارس خواهد رفت. ایران بخوبی این اهرم را می‌شناسد، مقامات ایرانی از برنامه «عوارض» بر کابل‌ها سخن گفته‌اند و رسانه‌های نزدیک به حاکمیت، هشدار «فاجعه دیجیتال زنجیره‌ای» داده‌اند. اما تاکنون هیچ اقدامی برای قطع یا اختلال انجام نشده است،نشانه‌ای دیگر از همان خویشتن‌داری آگاهانه‌ای که در ۴۷ سال گذشته، مدیریت کشور را از فروغلتیدن به دام‌های پرهزینه حفظ کرده است.

🔹دومینویی که مرز نمی‌شناسد؛

آثار جنگ تحمیلی ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) را باید در یک زنجیره واحد دید. در آمریکا، بنزین از ۲.۹۸ دلار پیش از جنگ به ۴.۳۳ دلار در اکتبر ۲۰۲۶ (مهر–آبان ۱۴۰۵) رسید (افزایش ۴۵ درصد) و گازوئیل از ۳.۷۶ به ۶.۳۳ دلار جهش کرد (افزایش ۶۸ درصد). رکورد ۱۵۸ روز بالای ۴ دلار ثبت شد. مؤسسه مودیز برآورد کرد جنگ تا اکتبر ۲۰۲۶ حدود ۲۰۰۰ دلار هزینه برای هر خانوار آمریکایی ایجاد کرده که ۱۱۰۰ دلار آن انرژی است و هفته‌ای ۵۰ دلار به آن افزوده می‌شود. اعتماد مصرف‌کننده به نزدیک پایین‌ترین سطح تاریخی سقوط کرد و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، این اعداد به بحران سیاسی تبدیل شد.

مهندس هوشنگی پست, [10/19/2026 11:20 PM]
دقیقا همین زنجیره در اروپا عمیق‌تر شد، چون بر بستری از پیش متشنج فرود آمد. از بحران ۲۰۰۸ به این سو، ریاضت مالی، کاهش خدمات عمومی و رکود دستمزد واقعی، انبار باروتی ساخته بود که فقط جرقه می‌خواست. در ایتالیا گازوئیل از ۲.۳۰ یورو فراتر رفت؛ پر کردن باک کامیون از ۱۵۰۰ به نزدیک ۲۵۰۰ یورو رسید. اعتراضات از رانندگان کامیون کالابریا و سیسیل به کشاورزان و ماهیگیران گسترش یافت. در فرانسه تظاهرات اکتبر ۲۰۲۶ بیش از ۵۰۰ هزار نفر را به خیابان آورد. در پرتغال قیمت سوخت در یک ماه ۲۴ درصد جهش کرد. بلژیک، اسپانیا و آلبانی نیز صحنه اعتراض شدند. «UnHerd» در گزارشی تحلیلی این اعتراضات را «شورش علیه آتلانتیسیسم» خوانده و بیان کرد: دولت‌های اروپایی ابتدا خود را از انرژی ارزان روسیه محروم کردند، سپس با  جنگ آمریکا علیه ايران همراهی کردند، و اکنون شهروندان هزینه آن را با معیشت خود می‌پردازند.

این دو روایت، در واقع یک روایت است: شبکه انرژی، مرز سیاسی نمی‌شناسد. همان گرهی که در هرمز تحت فشار قرار گرفت، همزمان در پمپ بنزین‌های تگزاس و در خیابان‌های پاریس و رم ظاهر شد،با شدت‌های متفاوت، اما با منطق واحد.

🔹درسی که هنوز گرفته نشده؛

آنچه در ۱۴۰۴–۱۴۰۵ (۲۰۲۵–۲۰۲۶) رخ داد، یک درس ساده برای نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل داشت؛ در شبکه‌های به‌هم‌پیوسته، فشار بر یک گره در همان نقطه نمی‌ماند، فشار از شبکه عبور می‌کند، تقویت می‌شود، و به جوامع اعمال‌کننده فشار بازمی‌گردد. این همان منطقی است که جمهوری اسلامی ایران در ۴۷ سال مقاومت عملاً آزموده بود، تحریم‌ها نه‌تنها کشور را از پا نینداخت، بلکه به ابزاری برای بازتعریف معادلات قدرت بدل شد. اگر لایه کابل‌های زیردریای نیز فعال شود، این بازخورد ابعاد تازه‌ای می‌یابد، از معیشت روزمره به زیرساخت ارتباطات، از سفره‌ها به تراکنش‌های مالی و با نزدیک شدن به زمستان، افزایش فصلی تقاضای سوخت تنش را تشدید خواهد کرد. دولت‌های غربی که تا دیروز از «فشار حداکثری» سخن می‌گفتند، اکنون با شهروندانی روبه‌رو هستند در هر دو سوی آتلانتیک که می‌پرسند: چرا باید هزینه و تبعات یک جنگ اشتباه، از جیب ما پرداخت شود؟!؟
پاسخ همان درسی است که باید می‌دانستند؛ وقتی به هارتلند انرژی فشار بیاوری، هزینه‌اش دوچندان به خودت برمی‌گردد و این‌بار، دنیا پس‌لرزه‌های آن را زنده تماشا می‌کند؛ در خیابان‌ها، مدارس، درسفره‌ها، و در کابل‌های زیر دریا که هنوز خاموش نشده‌اند.

با توجه به آثار و عواقب اتفاقات اخیر؛ درس بزرگ‌تر برای نظام بین‌الملل این است که دنیا باید جمهوری اسلامی ایران را به‌عنوان یک قدرت جهانی و نه یک بازیگر منطقه‌ای به رسمیت بشناسد. کشوری که ۴۷ سال در برابر شدیدترین تحریم‌ها مقاومت کرده، گلوگاه حیاتی انرژی جهان را در اختیار دارد، و اکنون بخوبی نشان داده می‌تواند معادلات بین المللی را تحت تأثیر قرار دهد که دیگر با ابزارهای قرن بیستمی قابل مدیریت نیست. دنیا باید به جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان قدرتی جهانی که نمی‌توان آن را نادیده گرفت سلام کند و در رفتار و تعاملات خود با آن، مراقبت و احتیاطی را که شایسته چنین جایگاهی است، به کار بندد، زیرا در شبکه‌ای که همه به هم پیوسته‌اند، هیچ بازیگری نمی‌تواند گره حیاتی را تحت فشار بگذارد و خود از پس‌لرزه‌های آن در امان بماند.

  والسلام 

🖊
۲۵ مهرماه ۱۴۰۵ / رشت