انگار شهروند باید مکانیک، مهندس، وکیل، کارشناس ملک، متخصص مصالح ساختمانی و کارشناس بازار خودرو، همه فن حریف و صاحب همه نوع دانش و آگاهی فرد و اجتماعی باشد تا فقط بتواند یک معامله معمولی انجام دهد و مطمئن باشد کسی سرش کلاه نمیگذارد!
اما این فقط یک مشکل اخلاقی نیست؛ بلکه به معنای واقعی ، فرسایش اعتماد اجتماعی است.
جامعهای که در آن هر رابطهی اقتصادی با این پیشفرض آغاز شود ، «اگر حواست نباشد، سرت کلاه میرود»، هزینهی سنگینی میپردازی-
آدمها به جای همکاری، دائماً مراقب یکدیگرند؛ به جای اعتماد، راستیآزمایی میکنند؛ و به جای اینکه دیگری را یک طرفِ قابل اعتمادِ رابطه ببینند، او را یک «ریسک بالقوه» میبینند.
و بعد از مدتی، دیگر از خودمان نمیپرسیم - "چرا فریب دادن دیگری این حد و اندازه عادی شده است؟»
بلکه میپرسیم - «چرا من حواسم نبود؟»
همین جابهجایی، نشانهی عمیقتری از یک آسیب اجتماعی واقعی است؛
وقتی بیاعتمادی در یک جامعه آنقدر عادی میشود که قربانی سرزنش شده و باید بابت قربانی شدنش پاسخگو باشد ، اینجاست که هر جامعه ای باید در انتظار فروپاشی اخلاقی باشد!
در جامعه ای که " هر جامعه ای " مقامات، همسایه، ادم های فریبکار ، کلاهبردار، مال مردم خور، بی فرهنگ ، باند باز، رانت خوار و بی شعور ظاهر الصلاح و....نگاه نکنیم ، بلکه نقطه مقابل را مد نظر قرار دهیم در این صورت فرهنگ انسان دوستی و شرافت اجتماعی اوج و توسعه پیدا خواهد کرد.-
ایجاد اعتماد در جامعه شیرین تر از عسل
در هر جامعه ای اعم از بزرگ یا کوچک ؛ شهری یا روستایی هر کسی در انسان بودن - پاکی و درستکاری - با دانش و با فرهنگ بودن- درستکاری' - همدلی و همراهی ، داشتن تعهد، خدایی و مهربان بودن و.....فقط و فقط به خود با تمرکز به این خوبی ها و پاکی ها اتکا کند آن وقت است که در عمل و به صورت میدانی قادر خواهد بود، این شاخص های شایسته و معیارهای فاخر را بسط و توسعه دهد .....
نظر شما ؟
انشالله - م،محمدپور
نویسنده، روزنامه نگار و مدرس دانشگاه
مهر ۱۴۰۵